بانک اشعار شب هشتم و حضرت علی اکبر ع
💐 السلام علیک یا علی اکبرعلیه السلام
▪️پیش چشمان ترم اکبر به میدان میرود،
از تنم جان میرود
▪️قاری قرآن من از زیر قرآن میرود،
از تنم جان میرود
والا علی اکبر زیبا علی غوغا علی رعنا علی اکبر
باد موافق را با گیسویش انداخته از پا علی اکبر
اصلا به جای زلف پیچیده دور زلف شب احیا علی اکبر
با تیغ ابرویش جمع عدو را می کند منها علی اکبر
یا مظهر الوالی یا مصطفی یا مرتضی و یا علی اکبر
پس خلقا خلقا پیغمبری گویاست پس گو یا علی اکبر
الدهر و یوما نصر امروز علی اغر و فردا علی اکبر
بابا ز دنیا و می برد هر لحظه دل از بابا علی اکبر
بعد از تو بابا گفت ای خاک عالم بر سر دنیا علی اکبر
این اخر روضست مثل علی اصغر شده حالا علی اکبر
بین عبا مانده جسمی که حتما اه زیر دست و پا مانده
مقتل چه خواهر گفت از یک جوان اربا اربای رها مانده
از ان جوانی که صوت اذانش در کربلا مانده
وای از دل ارباب ذبح عظیمش بعد ذبح در بلا مانده
فرقش اگر پاشید این ارث بر پیشانی اش از مرتضی مانده
بابا نگفت اما در حنجرش انگار یک ذره صدا مانده
ای وای انگشتر از دست و دست از شانه های او جدا مانده
تنها نه که انگشت از هم تمام عضو های تن سوا مانده
بر جسم صد چاکش این سهم شمشیر است سهم نیزه ها مانده
حیران شده مقتل حتی دهان زخم هایش نیز وا مانده
این جسم کامل نیست از پاره های پیکر او چند تا مانده
یک تکه روی خاک یک تکه ام بر نیزه و شمشیر جا مانده
برخیز خوش غیرت زینب میان یک سپاه بی حیا مانده
*****
کشتی شکست خوردهٔ طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار بر او زار میگریست
خون میگذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و میمکید
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمهٔ سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
*****
از حرم آمد برون جلوهء پیغمبری
با رخ زهرایی و با جنم حیدری
صحنۀ میدان بدل شد به عجب محشری
گفت انابن الحسین ریخت به هم لشگری
موقع جانبازی است رفته ز کف طاقتش
تیغ و سپر در کف و ذکر علی عادتش
خوانده حسین اِن یکاد نذر قد و قامتش
با نگهی می کند از پدرش دلبری
ماه حرم مثل شیر بر دل اعدا زده
از برش تیغ او دشمن او جازده
گرچه به رفتن شرر بر دل بابا زده
داده به لشگر نشان رزم علی اکبری
یا علی و یا علی بر لب او کرده گل
ماه نظر می زند عمه بخوان چار قل
داده عنان را ز دست لشگر کوفی به کل
معرکه ای شد به پا وای چه رزم آوری
لشگری از جنگجو از دم تیغش گریخت
شد به عجب ابن سعد رشتۀ کارش گسیخت
دم به دم از دشمنش نعره زد و زهره ریخت
حیدر کرببلا با رجز حیدری
نیزه و تیغ جفا بر بدن تو زدند
تیر به همراه سنگ سوی سرت آمدند
تو به زمین خوردی و آه حرم شد بلند
خیز که دلگرمی عمه ای و خواهری
در برت آمد حسین با سر زانو علی
از تو نمانده تنی کو پسرش کو علی
کاش نفهمد که خورد نیزه به پهلوعلی
زخم به پهلوی توست ارثیۀ مادری
بس که به روی دلم داغ دمادم رسید
اشک به چشم همه عالم و آدم رسید
بر سر نعشت علی عمه به دادم رسید
ماند ، برایم فقط دیدهء از خون تری
قسمت تو تیغ و تیر قسمت من غم شده
موی سرم شد سپید قامت من خم شده
بعد تو ای عمر من عمر پدر کم شده
وای چرا غرق خون وای چرا پرپری
مهدی مقیمی
******
کمرم خم شده تا خوش قد و بالا شده ای
بخدا پیر شدم تا که تو رعنا شده ای
ای جوان مرگ حرم مادر تو نیست ولی
باعث و بانی موت من و لیلا شده ای..
پاشو پاشو پسر سعد به من میخندد
چه کنم تا که ببینم پسرم پا شده ای؟؟
معجر خواهر من بعد تو افتاد زمین
باعث دیدن این زینب کبری شده ای
هر طرف مینگرم پیکر تو پخش شده
علی اصغر شده ای پخش به صحرا شده
بعد تو سوی دو چشمم بخدا رفت علی.
باورم نیست که تو اربا اربا شده ای..
کفنی نیست عبا را به تنت میپیچم
در عبایم چقدر خوش قد و بالا شده ای
*****
روضه
ز دستم مي روي اما صدايم در نميآيد
دلم ميسوزد و كاري ز دستم بر نميآيد
سرم را ميگذارم رويِ كِتفِ خواهرم زينب
الا اي محرم دردم چرا اكبر نميآيد
اگر زينب نميآمد گريبان پاره ميكردم
تحمل ميرود اما شب غم سر نميآيد
اذان گوي دل بابا، اذاني ميهمانم كن
اگر چه از گلوي تو صدائي در نميآيد
الا اي سرو بي همتا، عصايِ پيريِ بابا
به والله سرم ديگر از اين بدتر نميآيد
تمام سعي خود را ميكنم اما نميدانم
چرا اين تيرها از پيكر تو در نمي آيد
******
از پسرها جگر درست شده
از جگرها پسر درست شده
چقَدَر باغبان خمیده تا
پیش چشمش ثمر درست شده
وقت نقاشىِ سرِ زلفت
شاهکار هنر درست شده
قد کشیدى و زیر سایه تو
بهر عمه سپر درست شده
وقت جان دادنِ جوان انگار
دردها در کمر درست شده
با تماشاى دست و پا زدنت
قتلگاه پدر درست شده
بهر یک پیرِ مرد ِخورده زمین
چقدر درد سر درست شده
از على ِ حسین بر دستش
صد و ده تا پسر درست شده
زود عباس با عبا آمد
کار بدست قمر درست شده
عمه مضطر شده زجا بر خیز
حرف معجر شده ز جا برخیز
خواستم تا بغل کنم بدنت
ریخت از لاى پنجه هام تنت
آبرویم میان لشگر رفت
از جگر لحظه صدا زدنت
یوسفم گیر گرگ افتادى
پنجه پنجه شدست پیرهنت
جگرم ریخته بهم چه کنم
با تماشاى دست و پا زدنت
چه کنم تا کمى نفس بکشى
چه کنم وا شود کمی دهنت
از لبت خون لخته مى پاشَد
مثل جان دادن عمو حسنت
مثل کوچه تو گیر افتادى
همه با هر چه بود میزدنت
پشت در یک عبا روى مادر
کربلا این عبا شده کفنت
قد خمیده یکى یکى ازخاک
در عبا جمع میکنم بدنت
قاسم نعمتی
روضه
پیشِ چشمان پدر تا که مُعَمَم می شد
پیشِ چشم همه پیغمبر اکرم می شد
خلقا خلقااگر حضرت خاتم می شد
پیش جبریل علی نیز مجسم می شد
همه دیدند پیمبر نَسَبی غالب را
اشهد ان علی ابن ابی طالب را
باد وقتی که به هم یالِ عقابش می ریخت
چقدر بوسه فرشته به رکابش می ریخت
آتش انگار که از رَدِ شتابش می ریخت
هرچه سر بود همه پیش جنابش می ریخت
لشگر انداخته اینجا سپرش وقتی اوست
ملک الموت شلوغ است سرش وقتی اوست
ناگهان پر بر انداخته و می آید
زلف بر شانه اش انداخته و می آید
مست از خیمه برون تاخته و می آید
تیغ مانند علی آخته و می آید
باز او نادِ علی تیغ به کف می خواند
چند بیتی رجز از شاهِ نجف می خواند
تیغ را روی سپر تا که به هم می کوبد
مُشت بر سینه عمو پیشِ حرم می کوبد
مثل مولا شده شمشیرِ دو دم می کوبد
می زند اکبر و عباس عَلَم می کوبد
اهل این طایفه در رزم به هم می مانند
ما همه بنده و این قوم خداوندانند
گَلدی میدان و میدانی پرشان اِلَدی
بو علی ابن حسیندی نِجه طوفان اِلَدی
باخدیلای ضربسین هامینی حیران اِلَدی
هر طرف گدی آتی ،جمعی پریشان اِلَدی
مرحبا باخ علیا حضرت سلطان دیدی
باخدی میدان ابالفضل علی جان دیدی
،،،،،،،، ،،،،،،،،،، ،،،،،،،،، ،،،،،،،،،
یک طرف چشم پدر چشم حرم دنبالش
یک طرف لشگر سیراب به استقبالش
مرکبش دید که خون لخته چکید از بالش
سرِ او خَم شد و اُفتاد به روی یالش
مرکبش سوی حرم نه،سوی شامی ها رفت
دید بابا پسرش سوی حرامی ها رفت
،
پدرش آمده خود را سر زانو بکشد
آمد داد کشد دست به گیسو بکشد
باید او خم شود و نیزه ز پهلو بکشد
یا که یک تیغه ی جا مانده زابرو بکشد
کاش گیردپسرش زیر بغلهایش را
می کشد روی زمین پیش پدر پایش را
روی این خاک خدایا جگرش ریخته بود
مشت خاکی پس از او روی سرش ریخته بود
دید بال وپراو دور وبرش ریخته بود
آه از بین دودستش پسرش ریخته بود
دست را زیر تنش برد تنش جامی ماند
خوب شد بود عمو ورنه همانجا می ماند
تابماند قسمش گریه کنان داد نشد
شانه را هرچه که با گریه تکان دادنشد
بوسه برزخم تبرهای سنان دادنشد
عمه را در وسط جمع نشان دادنشد
قدبابا به کنار پسرش راست نشد
این جوانمرده پس از این کمرش راست نشد
*****
دست و پا کمتر بزن دشمن تماشا مى کند
لب گشا، لبخند تو، دفعِ بلاها مى کند
کاش مى ماندى کنارم خوش قد و بالاى من
خیمه از وقتى که رفتى فکر فردا مى کند
حلقه ى تسبیح من چه زود مى ریزى زمین
تیغ و خنجر پیکرت را ارباً اربا مى کند
دشمن از وقتى که افتادى مرا هُو مى کند
هِى تمسخر مى کند هرکار بابا مى کند
این عبا اندازه ى این تکّه هاى پاره نیست
پیش این لشکر پدر هرچه تقلّا مى کند
آبرودارِ حرم! رفت آبرویم در خطر
عمّه دارد معجر خود را ز سر وا مى کند
جوشنِ تو گرچه مانع بود دیدم نیزه دار
با چه زورى نیزه اش را در گلو جا مى کند
********
پدران شهید میفهمند
لذت بوسه ی پسرها را
داغ اولاد باورش سخت است
خم کند قامت پدرها را
پدری را سراغ دارم من
پسرش داشت بر سفر میرفت
پشت پای پسر زمین میخورد
گوییا از دل پدر میرفت
پشت او دست بر محاسن برد
نا خودآگاه زانویش خم شد
خواهرش بین خیمه ها میگفت
ای خدا آه زانویش خم شد
پسرش نه که زندگیش رفت
ون یکاد است روی لبهایش
و نگاهش چه روضه ای دارد
خیره خیره به جای پاهایش
پسرش رفت جانب میدان
چه جلال چه شوکتی دارد
شبه پیغمبر است نامش علیست
مثل حیدر چه غیرتی دارد
تا صدا زد که نام من علی است
بین لشگر عجیب بلوا شد
سر اینکه چه کس به پهلوی او
بزند نیزه سخت دعوا شد
پدر آمد ولی چه امدنی
با کف دست و با سر زانو
نیزه کاری شدست پیکر او
نیزه در سینه نیزه در پهلو
روضه یعنی پدر پسر گریه
روضه یعنی پدر پسر اغوش
روضه یعنی کنار جسم پسر
پدر از فرط گریه رفته ز هوش
بعد یک عمر خون دل خوردن
پسرش بین دشت پر پر شد
با سر نیزه و سر فرصت
واقعا او علی اکبر شد
و سرانجام روضه جمعش کرد
با عبا از چهار گوشه ی دشت
از خداوند صد پسر میخواست
یک پسر رفت و صد پسر برگشت
امیر علوی
******
عطر پیغمبر چنین در کربلا پیچیده است
یا نسیم موی اکبر در هوا پیچیده است
چرخش شمشیر او سر می دواند مرگ را
بین دشمن ذوالفقار مرتضی پیچیده است
بر زمین انگار ثارالله را پاشیده اند
بس که در هر گوشه ای بوی خدا پیچیده است
از تنش هر نیزه مقداری تبرک برده است
یا که بر هر نیزه قرآنی جدا پیچیده است
اسب او از بین دشمن سر درآورد و تنش
در قنوت نیزه ها چون ربنا پیچیده است
قد یک صحرا قد او قد کشیده ست و پدر
قسمتی از پیکرش را در عبا پیچیده است
هر که از خیمه رسیده سخت سردرگم شده
بس که ابعاد غم این ماجرا پیچیده است
محمد بختیاری
****
دو قدم رفت علی و دل یک مرد شکست
دل بابای علی ساکت و پر درد شکست
گفت برگرد علی جان کمی آهسته برو
اندکی راه به پیش پدر خسته برو
پسرش رفت و کمی پشت سرش آقا رفت
لحظه ای جان حسین از سر او بالا رفت
ثانیه ثانیه با رفتن او پیر شود
آه آقای غریبم چه زمین گیر شود
علی آمد به حرم قلب پدر شد آرام
خیمه و زینب آشفته جگر شد آرام
گفت بابا جگرم سوخت، لبم بی تاب است
همه ی حاجت من خوردن قدری آب است
گفت بابا: که زبان در دهن من بگذار
تشنگی را به لب خسته ی بابا بسپار
باز برگشت به میدان پسر شاه وفا
وسط عرصه ی میدان شده طوفان بلا
ناگهان دوره نمودند علی اکبر را
تنگ کردند به او رهگذر و معبر را
یک نفر نیزه زد و یک نفر از راه رسید
با عمودی به سرش زد که دگر هیچ ندید
دست بر گردن اسب و سر اکبر پاره
اسب گمراه شد و خیمه شده بیچاره
رفت بین دل دشمن بدنش خورد زمین
کاش میدید، کسی پشت سرش کرده کمین
هرکه زد بر تن او ضربه ای و بلوا شد
قطعه قطعه شده و دور حرم غوغا شد
پدرش خواست از این دشت علی ها ببرد
آه سخت است خودش یکه و تنها ببرد
دست انداخت جگر های دهن پاک کند
زینب آمد که گریبان ز غمش چاک کند
گفت از خیمه عبایی برسانید فقط
بدن پاره ی او خیمه رسانید فقط
پوریا باقری
کانال تلگرام حیدری دربفین :
@HeidaryDarbeFin




هیئت حیدری دربفین کاشان یکی از قدیمی ترین هیئات کاشان است این هیئت در سال ۱۳۱۵ هجری قمری تاسیس گردیده است. مــکــان : خیابان ملامحسن فیض - حسینیه و دارالتبلیغ آیت الله العظمی رضوی (ره)